![]() |
![]() |
|
| شعری که زندگیست |
|
لطفن گلوی خواهرمان را رفو کنید امشب تمام حادثه را زیر و رو کنید تا سرخ سرخ سرخ شود، خاک کوچه را با قطره های خون ندا شست و شو کنید .
ندا هرگز نمی میرد او نمی تواند که بمیرد او زنده است چراکه ایران زنده است.
پاینده ایران تا بعد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط احسان |
|
|
آیا دوباره خانه تو را ترک می کند؟ دلتنگی شبانه تو را ترک می کند؟
"تو" با ردیف و قافیه توبیخ می شود؟ با "من" بگو ترانه تو را ترک می کند؟
در چهار راه زندگیم جای پای توست دست و نگاه و شانه تو را ترک می کند؟
تو چشم می گزاری و من گرگ می شوم؟ "لی لی مجسمانه" تو را ترک می کند؟
از لحظه های بی تو امانم بریده است اشک و غم و بهانه تو را ترک می کند؟
شاید پس از حضور تو در چشمهای او این شعر عاشقانه تو را ترک می کند.
پاینده ایران تا بعد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط احسان |
|
|
از من هیچ نیست
همین هم که مانده مال تو یک سیگار نفس و این رگها به شرط چاقو.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط احسان |
|
|
"عسل رنگ چشاته " پیام بهرامیان
در ازدحام چسبناک نگاهی که برای من حتا نٌم هٌم پس نمی دهد خاطرات سرخ شده ام را می دودم تا استخوانهایی که امروز در پوست خود هم نمی گنجند فردا خاکی باشند برای همخوابگی کرمهایی که لبریز از کارونند.
من لعنتی ترین مردی بودم که روی رگه هایی از نفت می رقصید و لورکا می نوشید.
تا بعد.... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط احسان |
|
|
دل من بر گره ی روسریت جا مانده عقل در چرخه ی افسونگریت جا مانده
دست پیچیده به دیوار اتاقت امشب چشم بر دامن خاکستریت جا مانده
تا بعد... . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط احسان |
|
(( آخرین سایه چشمانِ مرا می بندد
و مرا از سپیدی روز برون می برد
و روحم را
هنگام جذبه ی پر شورِ اشتیاق
از بند رها می سازد. ))
( اکتاویو پاز )و دود پاشیده می شود روی عشق
خدا
آرام
آرام
خم می شود
تا انتهامترسک...و فاجعه در خوابهای نا مشروع
بیدار می شودکنار صد دیوار گریه کرده ام
روبروی آیینه ی شکسته.
خواب بر بازوان میترا
باد در دستهایم سوراخ شد
شب
تا
روز.چشمهایم برای تو
سُرخ به رنگ استالین
با حاشیه ای از کویر لوت و دریا
دهانی از تنفر
و دودی که از حنجره فوران می کند تا... .نوروز خجستهتا بعد... . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط احسان |
|
به پیام بهرامیان
و من در چهار راه تنهایی
کنار آویزانخانه ی نگاهت
برای دستهای تو
تمنای یک سگ ولگرد می شوم
و با شتاب ثانیه ها
عقربه وار می پیچم دُورٍاین همه آن
شاید بایستند گوشه ی شعرهایم
لحظه هایی که طنابشان
روی لنگر گاه قدیمی
فسیل قلبهای گاز زده را
نمایشگاه می شود
و جنون
که چهار شیر را
با گذر گاهی از کرمهای آهنی
به خمیازه های تاریخ
ارسال می کندشاید این بار مرگ باشد
نگاهی که سُر می خورد
از
گردن آویزٍ تو
تا
دسته چکهایی که
طعم تلخ ادکلن می دهند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:11 قبل از ظهر توسط احسان |
|
|
عملیات
میدان توی خورشید دو هزار و اندی نفرین خون تا سقف ماه طرح اسکان پرستوها روی تیر لا اکراة فی تمام شعرهای ما برادر خیس کنار چهار چوب نگاهت خیس شعرهایتان را بپوشانید خورشید.... خیس حالا می شود توی چشم سرخ پوستهای تو شرجی شد نفت شد رژه رفت روی چاههای بدر چسبید به چذابه رمز را در شور خواند و روی مین رقصید یک دست تیر مشقی و دستی روی تمام آژیرهای دنیا از تیسفون تا پرسپولیس شروع کنید برادر.
پاینده ایران
تا بعد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:20 قبل از ظهر توسط احسان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه گواراست رقص واژگان
زمانی که می رقصانیشان چرا که طنین آوازهای آزاد نمی میرد چرا که واژه بازی امروز می تواند خود انقلابی دیگر باشد. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 آبان 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
کیانوش کریمیان حسین چابکرو بهزاد بهادری |
|
RSS
|